ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
7
مجمع التواريخ ( فارسى )
متوجه قندهار شود او را بكشند و راهها را به نحوى سپرده و بند نمود كه هيچ كس نتوانست اين خبر را به اطراف رسانيد و شب و روز تاخته هيچ جا آرام نگرفت تا آنكه شب سيم ربعى از شب گذشته خود را بقندهار رسانيد و پيشتر دو كس را فرستاد تا خبر نمايند كه خان رسيد . مردم قلعه چون از دور ايشيك آقاسيان منديل بسر و كتلها و شاطران و مشعلچيان را بهيئت سوارى گرگين خان ديدند يقين كردند كه گرگين خان خواهد بود ، وقتى دروازه را گشودند امير اويس بتعجيل تمام بىتوقف خود را باندرون دروازه انداخت و كشيكچيان و دروازهبانان را به زير تيغ گرفتند و قليلى از سپاه كه در شهر مانده بودند اكثر در خواب و بعضى نيمخواب حيرت و بهت آنها را در ربوده و تمام قلعه مسخر شد ، هر كه دست برآورد كشته گرديد و كشيكچيان بر همهء خانههاى سرداران فرستاد آنچه متعلقان گرگين خان بودند همه را حبس و قيد نمود و جميع اموال و اسباب و كارخانجات و نقد گرگين خان را ضبط نمود و به تصرف درآورد و در قلعه را محكم بست و به اطراف و جوانب نزد قبايل افاغنه و غير آنها هر كه را گمان معاونتى داشت بوعدههاى جميل و اميدواريها بنزد خود طلبيد و چون اين خبر بلشكر الكسندل ميرزا رسيد آنچه افاغنه همراه او بودند از توابع امير اويس فرار نموده ملحق بفرقهء كاكرى شده باتفاق آنها نزد امير اويس آمدند و الكساندل ميرزا با سپاه قزلباش بتعجيل تمام متوجه قندهار گرديد كه شايد قلعه را بتدبيرى بدست آرد ، چون بحوالى قلعه رسيد در قلعه را مسدود و دست تصرف خود را از گرفتن آن قلعه كوتاه ديد لاجرم بيرون قلعه فرود آمد و پيش از آمدن الكسندل ميرزا امير اويس چون توابع و لواحق گرگين خان را با نعش او از ده شيخ همراه خود بقندهار آورده بود به الكسندل ميرزا از روى مكر پيغام فرستاد كه من اين كار را بسر خود نكردهام بلكه وقتى كه در اصفهان بودم امراى پادشاهى مرا نويد حكومت قندهار به شرط قتل گرگين خان داده بودند الحال من منتظر ورود فرمان ايالت قندهارم و آن عنقريب